تبليغاتX
از دبیرستان علامه حلی...

از دبیرستان علامه حلی...

اخبار و وقایع و توصیف هایی از خودمان...!

سلام !

دوستان اگر کسی راه حلی برای جلوگیری از انحلال سمپاد داره، ما استقبال میکنیما !!!

در ضمن، قراره به زودی یه میتینگ برای بچه های سمپاد انجام بشه که اگر خواستین، با خود من هماهنگ کنین، هماهنگی لازمه چون تعداد نفرات مهمه ! متشکر...

+ نوشته شده در  دوشنبه 11 آبان1388ساعت 17:28  توسط آرمان تبریزی  | 

انحلال سمپاد...

نویسنده : محمد مطهری

سال پیش آقای اژه ای برکنار شدند و آقای اعتمادی به جای ایشان رئیس سمپاد شدند. تقریبا احساس مشترک تمام ما این بود که عملیات انحلال تدریجی سمپاد شروع شده. هرچند آقای اژه ای ۲۱ سال مدیریت کردند و در تمام این مدت خلاقیت خودشون رو به خرج داده بودند و سمپاد تحول خاصی نداشت و میشه گفت پسرفت هم داشت اما ما مقصر اصلی این ماجرا رو کل نظام آموزشی کشور می دونستیم نه آقای اژه ای و برای ایشون به خاطر تلاششون برای حفظ حداقلی سمپاد احترام قائل هستیم. از وقتی دولت ، آقای اعتمادی را جایگزین ایشون کردند ما کاملا احساس کردیم که یک خبرهایی هست. معاون وزیر این تغییر رو در راستای سیاست های مدیریتی جدید وزارت اعلام کردند. این جمله کاملا مشخص کننده این بود که آقای اژه ای با سیاست های جدید موافق نبودند و به خاطر اینکه مشکل ساز نباشند از ریاست برکنار شدند.

خیلی ها با فلسفه وجودی سمپاد مخالف هستند. اما واقعا دلایلی میارن که از دیدگاه ماها مسخره ست. مثلا عنوان می کنند که بچه های تیزهوش رو جمع می کنند یک جا و این طوری مدارس دیگر شاگردهای زرنگشون رو از دست میدن و رقابت کمتر میشه و سطح سایر مدارس پایین میاد. هر پایه دبیرستان علامه حلی تهران ۲۴۰ نفره. کاملا مشخصه که ۲۴۰ نفر به هیچ وجه کل تیزهوش های شهر تهران با این عظمت نیست و این استدلال غیر منطقیه. در مورد شهرستان ها همین طوره. ۹۰ نفری که توی دبیرستان شهید بهشتی ارومیه در هر پایه درس می خونن آیا واقعا تنها تیزهوش های مدارس هستند؟
مدارس سمپاد بچه هارا مغرور می کند و از جامعه دور می کند. خوب مغرور بودن ربط زیادی به خود فرد داره و خیلی ها هستند که سمپادی هستند ولی مغرور نیستند. حتی من به شخصه خیلی از سمپادی ها رو دیدم که هرگز جایی نمیگن من سمپادی هستم . نباید اعتماد به نفس را با غرور یکی دانست.

روزنامه سرمایه تیتر زده که “مدارسی که بچه ها را از زندگی دور میکند” http://www.sarmayeh.net/ShowNews.php?9861

باید بگم که اتفاقا بچه های سمپاد فوق العاده از زندگی لذت می برند. بچه های خیلی شادی هستند و هرگز از زندگی دور نیستند. آیا واقعا نویسنده مقاله روزنامه سرمایه به این فکر کرده که زندگی یعنی چی برای یک دانش آموز؟ آیا واقعا زندگی یعنی اینکه مثل مدارس عادی هر روز در مدرسه دعوا بکنی و با خودت چاقو حمل کنی تا به دیگران زور بگویی؟ آیا زندگی یعنی اینکه بری سر کوچه مدرسه دخترانه وایستی متلک بندازی؟ آیا زندگی یعنی شب و روز فوتبال بازی کردن؟ آیا زندگی یعنی نشان دادن مردانگی با سیگار کشیدن؟ آیا زندگی یعنی پذیرفتن هر آن چه در کتاب ها نوشته اند؟

اما واقعا فلسفه سمپاد چیست؟
ماجرای سمپاد برمی گردند به قبل از انقلاب. آن زمان دکتر برومند این مدارس رو تاسیس کرد برای اینکه دقیقا یک سری نخبه تربیت شوند برای کشور. آن زمان طبق قراردادی که امضا شده بود دانش آموختگان این مدارس مستقیما به دانشگاه برکلی بروند و آن جا رشته هایی که برای کشور لازم است را تحصیل کنند و به کشور بازگردند. اسناد این قرارداد هم اکنون موجود است.
بعد از انقلاب برادرانی که دچار خاموش فکری شدید بودند ، این مدارس را مرکز تربیت خدمتگذاران شاه تصور کردند و آن ها را منحل کردند. بعد از چند سال دوباره این مدارس تاسیس شدند و کار شروع شد.

ببینید ما در کشور این امکانات رو نداریم که برای همه آموزش رو فراهم کنیم و تمامی استعداد ها شکوفا شوند. برای همین بنا بر اصل “ضرر حداقلی” مجبوریم حداکثر تلاش خودمون رو بکنیم. برای همین لازمه چنین جاهایی باشه تا عده ای که پتانسیل بالقوه ش رو دارند تربیت بشوند و ظرفیت ها بالفعل بشوند. کاملا مشخص است که هرکسی که سمپادی می شوند لزوما بهترین فرد نیست اما حداقل این ظرفیت را دارند که جزو بهترین ها بشود. آیا واقعا کسی در اصل لزوم نخبه پروری و لزوم استفاده از استعداد ها و پرورش اون ها ابهامی داره؟
من دیگه توضیح اضافی نمی دم.

برگردیم سر انحلال سمپاد
این دولت با شعار عدالت سرکار اومد ولی متاسفانه به شدت در معنای عدالت مشکل دارند. دیدگاه اسلامی عدالت گاه به شدت دیده می شود که با دیدگاه کمونیستی برابری اشتباه گرفته می شود. ما در سال راهنمایی در کتاب دینی خوانده ایم که عدالت یعنی قرار دادن هرچیز در جای خود متناسب با شرایط و دیدگاه برابری همه چیز را مردود دانسته ایم. آیا شما انتظار دارید حقوق رئیس جمهور با حقوق یک کارگر برابری کند؟ در دیدگاه خیلی سطحی عده ای می گویند اینکار یعنی ساده زیستی اما در دیدگاه مدیریتی این واقعا یک فاجعه محسوب میشه.
عبارت عدالت آموزشی بهانه ای شده ست برای مخالفان تا وجود سمپاد رو نوعی تبعیض آموزشی تلقی کنند و به حدف اون اصرار داشته باشند.
از دیدگاه عجیبی که گاهی در برخی افراد احساس می شود این است که : “وقتی نمی تونی پایینی ها رو بالا بیاری ، بالایی ها رو پایین بیار” . این واقعا تفکر تاسف برانگیزی است که ما به خاطر نداشته هایمان هر آن داریم را نابود کنیم.
به این جمله هم توجه کنید. “سمپاد ، خانه ای است که مستاجر بر روی زمینی اجاره شده می سازد” این یعنی اینکه ما دانش آموز تربیت می کنیم و بعدش میفرستیم خارج از کشور و دیگه بر نمی گردند. مثل اینه که محصول شما رو کسی دیگری برداشت بکنه. خوب آیا این تقصیر سمپاد است که به بهانه آن منحل شود؟ وقتی در کشور برای یک کارگر ساده کار پیدا نمی شود چطور می توان انتظار داشتن چنین افرادی بمانند و منتظر این باشند که فرصت این پیش بیاید که به کشور خدمت کنند؟ بسیاری از افرادی که در سمپاد پرورش پیدا می کنند علاقه زیادی دارند به تغییر وضعیت کشور و کمک کردن به کشور اما زمانی که به دوران دانشگاه می رسند واقعا می بینند که کاری نمی توانند بکنند. به جای پاک کردن زمین از علف های هرز که نباید درخت ها رو برید !

برخی دلایل سیاسی هم پشت این قضیه می تواند باشد. منافع عده بسیاری در این است که مردم نادان بمانند. هرقدر اطلاعات مردم کمتر باشد ، راحت تر می توان بهشان دروغ گفت. وقتی هم عده ای نخبه وارد کار بشوند دیگر جایی برای خیلی ها نیست.

روند انحلال تدریجی
اولین قدم انحلال سمپاد زمانی اتفاق افتاد که سمپاد منتقل شد زیر نظر آموزش پرورش و تنها مدارس تهران اختیاردار خودشان ماندند. این باعث شد که عده ای تیزهوش مجبور باشند در سیستمی وارد پردازش بشوند که سابقه خوبی ندارند و امتحان خود را پس نداده است. سیستم آموزش پرورش فعلی عملا مردود شده است. قدم دوم زمانی برداشته شد که مدارس سمپاد توسعه کمی یافتند و از نظر کیفی دچار افت شدند.
مدارس سمپاد وقتی بدون کارشناسی توسعه پیدا کنند عملا کارکرد خود را از دست می دهند.
مسابقاتی مانند حلی کاپ و حلی نت هم کاملا لغو شدند. این مسابقات به نحوی هویت سمپاد و علامه حلی تهران بودند. اما به دستور سازمان کنسل شدند. حلی کاپ من جمله اولین مسابقات معتبر روباتیک محسوب میشد.
جالب اینجاست که نامه ای از طرف سازمان به مدارس ارسال شده بود مبنی بر اینکه مدارس حق سفر خارجی ندارند. این مانند این است که بگویند آقای وزیر شما نباید بری خارج از کشور چون هزینه اضافی به دولت تحمیل میشه؟
تیم های روباتیک شبیه سازی علامه حلی تهران و فرزانگان آماده شده بودند به مسابقات جهانی روبوکاپ بروند. اما از طرف سازمان صبح روز پرواز اعلام شد که نباید به سفر بروید. با یک تصمیم یک شبه همه چیز عوض شد ! معلوم نیست در خواب بزرگان این مملکت چه می گذرد.

همه این مدیریت های ضعیف و غیرمنطقی و بدون استدلال دست به دست هم می دهند تا سمپاد روند انحلال تدریجی خود را طی کند.

اخیرا سازمان اقدام کرده به انتخاب نام جدید برای مدارس و مدارس جدید تاسیس کرده. به این لینک ها نگاهی بیاندازید :
http://talayedaran5.com/
http://www.talayedaran14.com/
http://www.amoozeshsampad.com
http://www.adinehborazjan.ir/index.php?option=com_content&task=view&id=294&Itemid=52
http://www.khedu.ir/news/Details.asp?Index=8429&catcode=&activestatecode=71
http://kerman.medu.ir/IranEduThms/theme2/cntntpge.php?pgid=31&rcid=303
http://www.mazand.medu.ir/IranEduThms/theme2/cntntpge.php?pgid=39&ntcetyp=1&rcid=3

جالب این جاست که مدرسه طلایه داران ۱۴ داریم. یعنی این سایتشه که افتتاح شده. یعنی واقعا ما بیش از ۱۴ مدرسه تیزهوشان در تهران خواهیم داشت؟

این ها صرفا حرف های من نبود. این نتیجه بحث من با چند معلم و فارغ التحصیل بود. پس احتمال خطا و اشتباه وجود داره. من از افراد مطلع تقاضا دارم ذهن ما رو روشن تر کنند نسبت به این قضیه. می دانم که عده ای از معلمین و مسئولین هم این وبلاگ را می خوانند. خوب است اگر جواب ما را بدهند.

+ نوشته شده در  سه شنبه 5 آبان1388ساعت 17:24  توسط آرمان تبریزی  | 

سلام !

فقط یه چیزی میگم، علنا هممون سر کاریم !!! 

+ نوشته شده در  شنبه 2 آبان1388ساعت 17:10  توسط آرمان تبریزی  | 

سلام.....

و زندگی، احمقانه ترین کار دنیا...

دوست داشتن سختره یا دوست داشته شدن ؟؟ کی میدونه...

متاسفم، حرفه دبگه ای ندارم...

+ نوشته شده در  سه شنبه 14 مهر1388ساعت 18:44  توسط آرمان تبریزی  | 

سلام...


یه چند وقتیه همه میپرسن : " خودت چطوری...؟ "

میخوام جوابشونو بدم : " نه، خوب نیستم... اصلا خوب نیستم... "

پشیمونم، از زندگیم، از وجودم...

همه میگن : " مال سنته و اینا... "

دیگه حالم از این جمله به هم میخوره... کاش یکی شرایط ما ها رو درک میکرد...

من، شاید به شخصه، (اما شبیه خودم زیاد دیدم...) هیچ و هیچ علاقه ای به این زندگیه مزخرف ندارم... 

زندگی ای که همش عزابه ، سختیه... چرا ؟؟

کی مسعولیتش رو بر عهده میگیره ؟

کی از "ما" ها پرسید که آیا اینو میخوایم یا نه... ؟

نه، این عدالت نیس... این مربوط به "سنه" ما نیس...!

+ نوشته شده در  سه شنبه 13 مرداد1388ساعت 21:0  توسط آرمان تبریزی  | 

بازم سلام...!


سلام به همه...

همین جوری یهو یه سوال به ذهنم رسید گفتم بپرسم...!

میگم :

میگم،

(خوب آخه سوالش کوتاهه... باید یه کاری بکنم متنش زیاد شه دیگه...!!!!!  D: )

اما...!

سوالس اینه که... :

هیچی... بیخیال اصن...! lol

نه، جدا...

میگم ، خانومای محترم(ه) توجه کنن :

من تازگیا فهمیدم...

که همه که خانوما...

از یه لغت خوبی استفاده میکنن...

لغتش اینه... :  "هوم"


چراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا همتون از این لغت خوشتون میاد... !؟!؟!؟!؟!؟


ولی جدا ها... همتون... همه ی همه از این لغت به شدت استفاده میکنین...!

جوابتون چیه... ؟!؟




+ نوشته شده در  چهارشنبه 31 تیر1388ساعت 18:15  توسط آرمان تبریزی  | 

مرگ بر دیکتاتور...

سلام.

اول از همه یه عذر خواهی چون مدت زیادیه که نیستم...

البته بدیهی بود چون نه وقت داشتم، نه مطلب...!

راستش الانم مطلبی نیست، فقط اومدم تا یه خبر بهتون بدم که اونم هیچ ربطی به مدرسه نداره...

اما قبلش در مورد بنر بگم که یکی از دوستان که خودش سایته سمپادیا رو راه انداخته، گفت این رو هم براش بذارم تو وبلاگ... منم دیدم ایده ی خوبیه گوش کردم...

اما خبر: پسر عمه ام که دانشجوی دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهرانه گفت یکی از بچه هایی که توی کوی بوده تعریف کرده که شبی که حمله شده دانشجوها رو مجبور می کردن تا روی خورده شیشه ها کلاغ پر برن تا نبرنشون...

ببخشید اگر بی ربطه اما واجب بود... بازم معذرت...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 خرداد1388ساعت 11:38  توسط آرمان تبریزی  | 

تکذیب میکنیم!!


بازم سلام.

با عرض عذر خواهی(!) و بالاجبار ، و همچنین متاسفانه :

"سمینار اردیبهشت است!"

این تقصیر من نیست و منم جزو کادر اجرایی نیستم اما ، تا همین چند وقت پیش قرار بود اسفند باشه.

اما بعد از صحبت های انجام شده توسط دبیر سمینار با آقایانی چون:

"عمویی" ، "آشتیانی" و "ناصرزاده"

(و برخلاف نظر جناب دبیر)

سمینار25 در اردیبهشت ماه برگزار میشود (چه کتابی شد ها!).

به نظر بنده : "با این وضعه تفکیک جنسیتی و تاریخ برگزاری، گند خورده به سمینار25 !! (و بلکا بعدی ها !!)"


http://www.seminar25.ir

+ نوشته شده در  جمعه 16 اسفند1387ساعت 17:1  توسط آرمان تبریزی  | 

اهم!


اینم آرم!

+ نوشته شده در  یکشنبه 4 اسفند1387ساعت 19:14  توسط آرمان تبریزی  | 

ای بابا...!

سلام دوباره.

یکی گفت چرا آپ نمیکنی‌٬اولش بهم برخورد ولی بعدش دیدم راست میگه طفلک!

بیخیلال.

اول اینکه، بحث راه ندادن پسرا به کارگاه که جدی شد،حالام قراره راه ندادن دخترا به سمینار جدی شه...

مثه اینکه نمیشه کاریش کرد.

میخواستن درستش کنن، نامه بدن به دکتر اعتمادی، که آقای عمویی(یه جورایی خانم عفاف)،گفت فایده نداره و بیخیال شین...

ما هم که حرف گوش کن...!

اصن کلا بیخیال بابا!

اما دوم، تو فیلم "فریاد مورچگان" از آقای "مخملباف" اومده که:

 - this world is shit !

 - this is not only a basket of shit ! its constantly raining on you ! it likes, someone

   is always shiting on you !!

 نظر یادتون نره ها!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 29 بهمن1387ساعت 11:56  توسط آرمان تبریزی  |